تبليغاتX
جنجال یک سکوت

جنجال یک سکوت

دست هایم حرف های زیادی برای گفتن دارد
اغثنی

"هوالواقف علی السرائر والضمائر"

پیش نوشت:

بابام میگه امام رضا (ع) مریضا رو شفا میده / دوای درد مردم و از طرف خدا میده

شب شهادت غریب الغرباء رسید و دستانم از طواف ضریحش جا ماند ... به همین راحتی ... زهی خیال باطل که پر طاووسی که قشنگ است را به من کرکس بدهند ... اما ... نخواهم گذاشت کبوتر دلم از زیارت جا بماند ... 

از همین جا کبوتر دل را پر می دهم تا پشت پنجره فولادش تا ذکر " یا ایها العزیز مسنا و اهلنا الضر و جئنا ببضاعة مزجاة فاوف لنا الکیل و تصدق علینا ان الله یجزی المتصدقین" بگیرد تا پیمانه ام پر شود از مهربانی اش و شفای بیمارمان را صدقه دهد به ما ... 


+ شب شهادت امام رضا (ع) است که ضامن آهو شد ... کاش ضامن دل پر درد ما هم بشود ... به همین بهانه ختم 14000 صلوات نذر روح بلندشان کردم ... باشد که دست شفایی بر بدن جانبازمان (دو پست قبل) بکشد ... دوستان هر کس مایله که ما رو در این ختم برای شفای بیمارمون (نه از اون جهت از  که قرابت فامیلی با بنده داره بلکه از جایگاه جانبازی ایشون) همراهی کنه بسم الله ... 

تعدادش رو در کامنت ها اعلام کنید ... هر کس هر چقدر در توانشه ... از 14 صلوات به بالا ... نیت ختم صلوات هم هدیه به امام رضا علیه السلام ... فقط با توجه این ذکر صلوات فرستاده بشه ... زمانش هم هرچه زودتر بهتر ... اگر امشب و فردا باشه که عالی میشه ... اما تا پایان هفته وقت هست

+ کامنت ها هم تایید نمیشه که هر کس با نیت خاص خودش اعلام آمادگی کنه ...

+ بسم الله ...


+جمعه نوشت : ممنون از دوستان بابت یاری در ادای ختم صلوات ... با کمک دوستان دو دوره ختم 14000 صلوات انجام شد ... اولی رو هدیه کردیم به روح مطهر امام رضا علیه السلام و دومی رو هدیه به خواهر گرامیشون بانو حضرت معصومه سلام الله علیها ... جزاءکم الله خیرا ...

نوشته شده توسط همان که باید باشد در 90/11/03 | لینک ثابت مطلب
دلی پر درد
"هوالواقف علی السرائر والضمائر"

پیش نوشت :

این پست پر از درد است و پر از دعاهایی که صاحب زمان (عج) را می خواند ... آقا بیا ... خسته شدیم از زمانه از نمک هایی که می خورند و نمکدان هایی که می شکنند ...

1. و ما هنوز نفهمیدیم که

حسن بن علی (ع) را در کوچه شهید کردند

وقتی دست نامحرمی صورت مادر را نیلی کرد ... (+)


2. شاید دارد در گوش آقا می گوید

بابی انت و امی یا نائب المهدی (عج) ... (+)


3. جناب کیومرث پوراحمد!

نمی شود همزمان برای قتل یک بی گناه ابراز تاسف کنید و دستتان را به نشانه تباکی سمت صورت ببرید (+)

از آنطرف با همان دست برای کسی که هدیه اش را از دست قاتلان بی گناه مذکور گرفته دست و سوت بزنید و مخالفانش را متهم کنید (+)

از قدیم گفته اند جمع ضدین محال است ... ! 

توصیه میکنم قبل از اینکه علیرضا بفهمد بابا رفته پیش خدا ماموریت یعنی چه ، توبه ای دست وپا کنید ...

و حاتمی کیایی که نشان داد خیلی ارزش ها هنوز برایش زنده است ...


4. از جشنواره فجر متنفرم وقتی به بهانه فجر انقلاب اسلامی جشنواره ای به راه می اندازند که یکی از برگزیدگانش می شود اصغر فرهادی ای که خود را محتاج جنبش سبز می خواند (+)

جشنواره ضد ارزشی هایی که صدا و سیمای جمهوری اسلامی بخشی از وقتش را اختصاص می دهد به پوشش خبری آن ..

صدا و سیمای اسلامی ای که حاضر نشد کوچکترین پوشش خبری ای بدهد به جشنواره مردمی عمار که فیلم هایش شاید از لحاظ فنی به فجر نمی رسید (البته در مقابل خرج های کلانی که برای فجر میشود نمیشود به آن خرده گرفت) اما سرشار بود از شور و انگیزه و انتقال ارزش (+) (+) ... البته از سیمایی که فیلمی چون تا ثریا را روی آنتن می فرستد برای تخریب چادر چیزی جز این نمی شود توقع داشت!

باز هم به معرفت شبکه های ضد اسلامی غرب ... حداقل از پشت به ارزش هایمان خنجر نمی زند و هر کاری می کنند علنی ست ...


+ خبرهای خوبی نیست از بیمار پست قبل ... حرف های دکترها حرف های خوبی نیست ... کاش دروغ باشد ... کاش ... ممنون از امن یجیب هایتان ...

+ برای هر کدام از شماره ها یک دنیا حرف داشتم ... که با توجه به پی نوشت بالا دستم به قلم نمیرود ... خلاصه نوشتم ...

+ صوت ضمیمه شده بند اول کیفیت ندارد اما دوستش دارم خیلی ... گفتم شما را در دوست داشتنی هایم شریک کنم ...

+ عاشق عکس های دیدار آقا با خانواده شهدا روشن و رضایی نژاد هستم ... از دیدنشان سیر نمی شوم ... (+) ... از علیرضایی که به او گفته اند بابایت رفته پیش خدا ماموریت تا دختر کوچولوی شهید رضایی نژاد که جای خالی پدرش در نقاشی هایش را نشان آقا می دهد ... گزارش خواندنی حاشیه دیدار را هم از اینجا بخوانید (+)
نوشته شده توسط همان که باید باشد در 90/11/01 | لینک ثابت مطلب
دروغ گفتم

"هوالواقف علی السرائر والضمائر"

پیش نوشت:

به دنبال چهل جفت دست ...

مادرم پرسید : حالش چطور بود؟

دایی ام را می گفت ...

جواب دادم : خوب بود ...

دروغ گفتم ... و نگفتم که وقتی دیدمش که چقدر آب شده بود تمام توانم را به کار گرفتم تا بغضم تا چشم هایم ندود و آن را بارانی نکند ...


+ خواسته زیادی ست که دنبال 40 جفت دست بگردم که رو سوی آسمان کنند و برای آقا سیدی که در نوجوانی نفس هایش را داده و با خودش تکرار کرده اماما سرت سلامت ، ذکر امن یجیب بگیرند؟

+ امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء 

+ امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء 

+ امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء 

نوشته شده توسط همان که باید باشد در 90/10/26 | لینک ثابت مطلب
ز مثل زهیر نه زبـیر !

"هوالواقف علی السرائر و الضمائر"

پیش نوشت:

از غفلت شیطانی تا بیداری اسلامی ...

حرف ها را دست کم نگیرید

گاهی جابه جایی شان فاصله غفلت تا بیداری انسان هاست

بعضی ها برای تاریخ "مهتد" می شوند همچون "زهیر

برخی ها به چشم تاریخ "مرتد" می شوند همچون "زبـیر"

پس نوشت:

خدایا زهیری مان کن نه زبیری ...


+ مسافر اربعین هم رفت ... به جای کاسه آب برای بدرقه اش اشک ریختیم ... (+)

+ عجب مادری دارد این آقا مصطفی! ... صبر قد خم کرد در مقابل شکیبایی اش ... وقتی امروز در تشییع پسرش پشت میکروفن بدون اینکه صدایش بلرزد و اشکی بریزد زینب گونه ذکر ما رایت الا جمیلا گرفته بود ...  قاطعانه زمزمه می کرد : مصطفی تنها ، پیرو خط آیت الله خامنه ای بود ...غبطه خوردم به این استواری اش ... نشان مادر شهیدی خوب جایی نشسته ... (+)

+ دختر سه ساله ای بود در فراق پدر تا اربعینش دوام نیاورد ... رقیه بانو ! هوای علیرضای چهار ساله را داشته باش در فراق بابا ... (+)

+ اربعین رسید و ما به جای کربلا گوشه خانه نصیبمان شده ... گله ای نیست که هر چه هست از خودم است ... !


برچسب‌ها: زهیر, زبیر, بیداری اسلامی, مصطفی احمدی روشن
نوشته شده توسط همان که باید باشد در 90/10/23 | لینک ثابت مطلب
سایر امکانات
هیئت سایبری الرحمن